معنی فزونی

معنی فزونی

6 بازدید
[ فُ ] (حامص) افزونی. بیشی. زیادتی. (یادداشت بخط مؤلف). بسیاری و افزونی و کثرت و زیادتی. (ناظم الاطباء). فراوانی : بگنج و فزونی نگیری فریب به پی ار فراز آیدت یا نشیب.فردوسی. تو دل را به آز فزونی مسوز چنین بود تا بود این تیره روز.فردوسی. یکی آنکه از بخشش دادگر به آز فزونی نگیری گذر.فرخی. همی تا ز بهر فزونی بود همیشه تکاپوی بازارگان.فرخی. از او چون خور و پوشش آمد به دست دل اندر فزونی نبایدْتْ بست.اسدی. چه باید که رنج فزونی بریم؟ به دشمن بمانیم و خود بگذریم.اسدی. بنده مشو ز بهر فزونی را آن را که همچنوی به آزادی.ناصرخسرو. ای طمع کرده بنادانی بعمر هرگزی با فزونی و کمی مر هرگزی را کی سزی. ناصرخسرو. طالع کارَتْ به زبونی در است دل به کمی غم به فزونی در است.نظامی. ترکیب ها: - فزونی جستن. فزونی خواستن. فزونی کردن. فزونی گرفتن. فزونی یافتن. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود. || افزون طلبی. زیاده خواهی. (یادداشت بخط مؤلف). برتری خواهی. آز. حرص : ز آز و فزونی به یکسو شویم بنادانی خوی خستو شویم.فردوسی. جهان راست باید که باشد بچیز فزونی حرام است و ناخوب نیز.فردوسی. تو دل را به آز و فزونی مسوز چنین است و این بود تا بود روز.فردوسی. || پیشی. تقدم. برتری. (یادداشت بخط مؤلف): مرا داد پیروزی و فَرَّهی فزونی و دیهیم شاهنشهی.فردوسی. || تفرعن. کبر. نخوت. (یادداشت بخط مؤلف). غرور و خودخواهی : تو از خون چندین سر نامدار ز روی فزونی درختی مکار.فردوسی. چو من دست خویش از طمع پاک شستم فزونی از این و از آن چون پذیرم؟ ناصرخسرو. رجوع به فزون و ترکیب های فزون شود. || (ص نسبی) زاید. اضافی : اندر خریف دماغ از رطوبتهای فزونی ممتلی گردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بر لب گوشت فزونی پدید آید همچون توت و بر مقعد همچنان پدید آید و هر دو را باسور گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «فزونی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید