معنی فریشتهوش
7 بازدید
[ فِ تَ / تِ وَ ] (ص مرکب) فرشته مانند. همچون فرشتگان. فرشته خو. فرشته سیرت : تویی از جمله شمس دین لقبان آدمی صورت فریشته وش.سوزنی. پدر از لطف آن حکایت خوش با پری گفت کای فریشته وش.نظامی. رجوع به فریشته، فرشته خو و فرشته فر شود.
کلمات همقافیه با «فریشتهوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر