معنی فریشتهخو
6 بازدید
[ فِ تَ / تِ ] (ص مرکب) آنکه خوی فریشتگان دارد. فرشته خو: ای ملک زادهٔ فریشته خو ای به تو شادمان دل احرار.فرخی. رجوع به فرشته خو و مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «فریشتهخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر