معنی فریدون
5 بازدید
[ فِ رِ ] (اِخ) نام عقل فلک هشتم باشد که فلک البروج است. (برهان).[ فِ رِ ] (اِخ) در زبان پهلوی فرتن ، یکی از بزرگان داستانی مشترک اقوام هند و ایرانی است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). پادشاهی است معروف که ضحاک را دربند کرد. (برهان). مطابق شاهنامهٔ فردوسی او پسر آتبین و از نسل جمشید است که پس از مشاهدهٔ ستمگریهای ضحاک تازی علیه او قیام میکند و با دستیاری کاوهٔ آهنگر، ضحاک را دستگیر و در کوه دماوند زندانی میکند و خود به پادشاهی ایران می رسد. سپس در پایان عمر سرزمین وسیع قلمرو خود را میان پسرانش سلم و تور و ایرج تقسیم میکند و ایران را به ایرج می سپارد. سرانجام سلم و تور توطئه میکنند و ایرج را به قتل میرسانند. و جنازهٔ ایرج را نزد پدر می آوردند و فریدون پس از زاری و نالهٔ بسیار مقام او را به پسرش منوچهر میدهد و منوچهر به جنگ عموهای خود میرود و بنیاد جنگهای ایران و توارن نهاده میشود. فریدون در پایان سلطنت پانصدسالهٔ خود تاج شاهی را بر سر منوچهر میگذارد و از این جهان رخت برمی بندد. فریدون در ادبیات فارسی بعنوان مظهر قدرت و پیروزی مورد تشبیه قرار گرفته است، چنانکه فردوسی در ستایش سلطان محمود میگوید: فریدون بیداردل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد.فردوسی. در اشعار شاعران دیگر نیز نام او با همین تعبیر دیده میشود: جشن سده آیین جهاندار فریدون بر شاه جهاندار فری باد و همایون. عنصری. فریدون وزیری پسندیده داشت که روشندل و دوربین دیده داشت.سعدی. ترکیب ها: - فریدون صفت. فریدون علم. فریدون فر. فریدونکار. فریدون کمر. فریدون نسب. فریدون وار. رجوع به این مدخل ها شود.[ فِ رِ ] (اِخ) ده مخروبه ای است از بخش حومهٔ شهرستان نائین. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ فِ رِ ] (اِخ) رجوع به شاهزاده محمد شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ فِ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بزینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان، واقع در ۵۱هزارگزی جنوب باختری قیدار. ناحیه ای است کوهستانی، سردسیر و دارای ۴۶۶ تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات، بنشن و میوه جات است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ فِ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان عربخانهٔ بخش شوسف شهرستان بیرجند، واقع در ۷۲هزارگزی شمال باختری شوسف، کنار راه مالرو شوسف به گبوبه. جلگه ای است معتدل و دارای ۱۸۹ تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصول عمده اش غله و کار مردم زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ فِ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان پاریز بخش مرکزی شهرستان سیرجان، واقع در ۴۵هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد، سر راه مالرو اسحاق آباد به گوئین. ناحیه ای است واقع در جلگه، سردسیر و دارای ۲۰۹ تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و حبوبات است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «فریدون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر