معنی فرگن
7 بازدید
[ فَ گَ ] (اِ) جوی. فرغن. (اسدی). جو. فرکن. (یادداشت به خط مؤلف): دو فرگن است روان از دو دیده بر دو رخم رخم ز رفتن فرگن به جملگی فرکند. خسروانی. رجوع به فرکند، فرغن، فراکن و فرکن شود.
کلمات همقافیه با «فرگن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گن» برای سرودن شعر