معنی فرویش

معنی فرویش

[ فَ رْ ] (اِ) تقصیر و فروگذاشت باشد. (برهان): راه دیو و عین فرویش است این تا نپنداری که درویش است این. امیر حسینی سادات (از حاشیهٔ برهان چ معین از جهانگیری). || تعطیل و کاهلی و درنگ. (برهان): به هشیاریت باید پیش رفتن نه غافل وار با فرویش رفتن. امیرخسرو. || فراموشی در کارها. (برهان). فرموش. فراموش. فرمش. فرامش. - فرویش کردن؛ فراموش کردن و از یاد بردن : هرگه که فلک دل مرا ریش کند تنها فکند مرا و فرویش کند.مسعودسعد. || درشتی و خشونت. || بیکاری. || (ص) برشته و بریان. (برهان). پرویش. رجوع به پرویش شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرویش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید