معنی فروکنده
4 بازدید
[ فُ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) کنده و ریخته. کشیده و کنده. - فروکنده موی؛ کسی که موی سرش کنده شده باشد: به بالا چو سرو و چو خورشید روی خراشیده روی و فروکنده موی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «فروکنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر