معنی فروکاستن
4 بازدید
[ فُ تَ ] (مص مرکب) کاستن. کم کردن. || پایین آوردن. فرودآوردن : بر بال عقاب آمد آن تیر جگرسوز وز عالم افرازش زی شیب فروکاست.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «فروکاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر