معنی فروک
4 بازدید
[ فَ ] (اِ) مرغ جوان تخم ناکرده. (برهان).[ فُ ] (ع مص) دشمن داشتن زن شوی را. (منتهی الارب). کینه ورزیدن و گویند خاص کینهٔ زن و شوی است. (از اقرب الموارد). || (اِمص) دشمنی سخت. (منتهی الارب). دشمنی. (از اقرب الموارد).[ فَ ] (ع ص) زن دشمن شوی. (منتهی الارب). زنی که شوی خود را دشمن دارد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فروک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر