معنی فروهنده
[ فُ هِ دَ / دِ ] (ص) خوبروی و نیکوسیرت و باادب. (برهان). رجوع به فروهیده شود. || (اِ) فرشته. ملک. (برهان). برساختهٔ فرقهٔ آذرکیوان است. (حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «فروهنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر