معنی فرونگرستن
[ فُ نِ گَ رِ تَ ] (مص مرکب) فرونگریستن. نگاه کردن. نگریستن از بالا، چنانکه از روزنه درون خانه را نگرند: روزنهٔ دلم گشاده شد. آنجا فرونگرستم، آنچه می جستم بدیدم. (تذکرة الاولیاء). رجوع به فرونگریستن شود.
کلمات همقافیه با «فرونگرستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر