معنی فرونشاندن

معنی فرونشاندن

[ فُ نِ دَ ] (مص مرکب) فروکشتن و اطفاء. (یادداشت بخط مؤلف). خاموش کردن چراغ و آتش و جز آن : قالب برگشت و آتش فرونشاندند. (قصص الانبیاء). دررسی و این آتش فرونشانی. (تاریخ بیهقی). آتش آتش فرومی نشاند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || جایگزین کردن گوهر و دانه های گرانبها بر روی زینت آلات : زرگر فرونشاند کرف سیه به سیم من باز برنشاندم سیم سره به کرف. کسائی. || تسکین دادن. آرام کردن : به تلطف آن خشم را فرونشانند. (تاریخ بیهقی). شهوت فرونشان و به کنجی فرونشین منشین بر اسب غدر و طمع را مده لگام. ناصرخسرو. || پایین آمدن. فرودآوردن : باران دوصدساله فروننشاند این گرد بلا را که تو انگیخته ای. عمادی (از سندبادنامه). || ناپدید کردن : شعلهٔ خورشید شعلهٔ ناهید فرونشاند. (سندبادنامه). || نشاندن : بنشست گردپای و حریفان فرونشاند پیش کنیزکان و غلامان بر قطار.سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «فرونشاندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید