معنی فروفشاندن
5 بازدید
[ فُ فِ دَ ] (مص مرکب) پاشیدن. افشاندن. به پایین ریختن و پخش کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || بیرون ریختن : چنگ در بر گرفت و خوش بنواخت از دو پسته فروفشاند شکر.فرخی. گوهر ز دهن فروفشاندی بر تارک تاج او نشاندی.نظامی. || ریختن و افشاندن گرد و خاک از روی چیزی : گرد لشکر فروفشاند همی زآن سمن زلفکان لاله سپر.فرخی.
کلمات همقافیه با «فروفشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر