معنی فروغلطانیدن
5 بازدید
[ فُ غَ دَ ] (مص مرکب) بسوی پایین غلطانیدن. به پائین انداختن از بلندی : اسود شمشیر بر حنظله زد و از سر کوه فروغلطانید. (تاریخ بلعمی).
کلمات همقافیه با «فروغلطانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر