معنی فروشنده
5 بازدید
[ فُ شَ دَ / دِ ] (نف) بایع. کسی که چیزی را فروخته یا میفروشد. (ناظم الاطباء). بایع. مقابل خریدار. (یادداشت بخط مؤلف): نبینید کایدر فروشنده ام؟ ز بهر خور خویش کوشنده ام؟فردوسی. فروشنده ام هم خریدار جوی فزاید مرا نزد کس آبروی.فردوسی. فروشنده ام هم خریدار نیز فروشم، بخرم ز هر گونه چیز.فردوسی. فروشندهٔ گوهر آمد پدید متاع از فروشنده باید خرید.نظامی. رجوع به فروش شود.
کلمات همقافیه با «فروشنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر