معنی فروسیة
4 بازدید
[ فُ سی یَ ] (ع مص) زیرک و نیک ماهر گردیدن در سواری. (منتهی الارب). حاذق گردیدن در امر خیل. (اقرب الموارد). || شناختن اسب و سواری کردن. || (اِمص) سواری. || اسب شناسی. (منتهی الارب). فروسة. رجوع به فروسة شود.
کلمات همقافیه با «فروسیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر