معنی فروسو
6 بازدید
[ فُ ] (ق مرکب) مقابل برسو. بسوی پایین. پایین. فروزیر: از فروسو گنج و از برسو بهشت سوزنی سیمین میان هر دو حد. بوشعیب هروی. آماس بیشتر در فروسو باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ترکیب ها: - فروسو کشیدن. فروسویین. رجوع به مدخل ها فروسو کشیدن و فروسویین شود.
کلمات همقافیه با «فروسو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سو» برای سرودن شعر