معنی فروسة
5 بازدید
[ فُ سَ ] (ع مص) زیرک و نیک ماهر گردیدن در سواری. (منتهی الارب). حاذق گردیدن در کار خیل. (اقرب الموارد). || شناختن اسب و سواری کردن. || (اِمص) سواری. || اسب شناسی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فروسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر