معنی فروس
8 بازدید
[ فُ ] (ع اِ) جِ فرس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اسبان. رجوع به فرس شود.[ ] (یونانی، اِ) ماذریون. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به ماذریون و مازریون شود.[ فَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب).[ فُ ] (ع اِ) حلزون. (دزی ج ۲ ص ۲۶۳).[ ] (اِخ) از طسوج طبرش. (تاریخ قم ص ۱۱۷).[ ] (اِخ) از دیه های انار. (تاریخ قم ص ۱۳۷).
کلمات همقافیه با «فروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر