معنی فروزندهرو
6 بازدید
[ فُ زَ دَ / دِ ] (ص مرکب) آنکه رویش درخشان و زیبا باشد: به گل چیدن آمد عروسی به باغ فروزنده رویی چو روشن چراغ.نظامی. رجوع به فروزنده شود.
کلمات همقافیه با «فروزندهرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر