معنی فروزنده

معنی فروزنده

8 بازدید
[ فُ زَ دَ / دِ ] (نف) روشن کننده. (آنندراج). افروزنده. (ناظم الاطباء). شعله ور سازنده : فروغ آتش اگرچه فروزنده خواهد که پست شود به ارتفاع گراید. (کلیله و دمنه). - فروزندهٔ خاور. رجوع به مدخل فروزندهٔ خاور شود. || رونق دهنده : که ای نامور پور شاه جهان فروزندهٔ تخت شاهنشهان.دقیقی. فروزندهٔ مجلس و می گسار نوازندهٔ چنگ باگوشوار.فردوسی. که جاوید بادا سرافراز شاه همیشه فروزندهٔ تاج و گاه.فردوسی. || درخشنده و تابنده و نوردهنده. (ناظم الاطباء). درخشان. روشن. تابان : به زرینه جام اندرون لعل مل فروزنده چون لاله بر زرد گل.عنصری. به بالای دودی چنین هولناک فروزنده نوری است صافی و پاک.نظامی. به دستش در از رنگ انگشتری نگینی فروزنده چون مشتری.نظامی. - فروزنده رو. رجوع به مدخل فروزنده رو شود. || (اِ) کنایت از خورشید باشد: چو زرین شد این چادر مشکبوی فروزنده بر چرخ بنمود روی.فردوسی. || نیز ماه و ستارگان را گویند: همی تا برآید فروزنده هر شب بر این آبگون روی گردون اخضر. فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «فروزنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید