معنی فروزش
9 بازدید
[ فُ زِ ] (اِمص) فروز. روشنی : ز قیصر بپرسید و پوزش گرفت بر آن رومیان بر فروزش گرفت.فردوسی. چو از تاج دارا فروزش گرفت همای اندر آن کار پوزش گرفت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «فروزش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زش» برای سرودن شعر