معنی فروزدن
6 بازدید
[ فُ زَ دَ ] (مص مرکب) فروبردن در چیزی : نان فروزن به آب دیدهٔ خویش وز در هیچ سفله شیر مخواه.سنایی. || استوار کردن. کوفتن و برافراشتن درفش و جز آنرا: به شهر اندر افکند تن با سپاه فروزد به باره درفش سپاه.اسدی. - جامه فرو نیل زدن؛ جامهٔ نیلی و کبود پوشیدن. بمصیبت نشستن یا نشاندن : چون بلشکرگه او آینه بر پیل زنند شاه افریقیه را جامه فرو نیل زنند. منوچهری.
کلمات همقافیه با «فروزدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر