معنی فروزانیدن
7 بازدید
[ فُ دَ ] (مص) روشن کردن. فروزان ساختن: اضرام؛ فروزانیدن آتش. (منتهی الارب). رجوع به فروختن و افروختن شود.
کلمات همقافیه با «فروزانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر