معنی فرودگرفتن
5 بازدید
[ فُ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) پایین آمدن. (یادداشت بخط مؤلف): حسنک قریب هفت سال بر دار بماند تا به دستور وی فرودگرفتند و دفن کردند. (تاریخ بیهقی). || دستگیر کردن. بند نهادن. مقید کردن :
کلمات همقافیه با «فرودگرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر