معنی فرودست
5 بازدید
[ فُ دَ ] (اِ مرکب) خوانندگی و گویندگی را گویند که چند کس آوازها را با هم یکی کنند و کوک سازند و با دائره و امثال آن اصول نگاه دارند. (برهان). || (ص مرکب) زیردست. مادون. مقابل بردست و زبردست و بالادست. (یادداشت بخط مؤلف): یکی بود از فرودست تر معتمدان درگاه و رسولیها کردی. (تاریخ بیهقی). پیشه کن امروز احسان با فرودستان خویش تا زبردستانْتْ فردا با تو نیز احسان کنند. ناصرخسرو.[ فُ دَ ] (اِخ) ولایت بنگاله را گویند. (برهان).
کلمات همقافیه با «فرودست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر