معنی فرودافتادن
5 بازدید
[ فُ اُ دَ ] (مص مرکب) آویخته شدن. فروافتادن. سرنگون شدن: تهدل؛ فرودافتادن شاخهای درخت. (منتهی الارب). رجوع به فروافتادن شود.
کلمات همقافیه با «فرودافتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر