معنی فرودآوردن

معنی فرودآوردن

5 بازدید
[ فُ وَ دَ ] (مص مرکب) پایین آمدن. بزیر آوردن. (یادداشت بخط مؤلف). مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبر تیغ تو از فرات برآرد نهنگ را.دقیقی. ز تختی که هستی فرودآرمت از این پس به کس نیز نشمارمت.فردوسی. تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی فرودآرد همی احجار صدمن.منوچهری. به یک کمان دو تیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرودآورد. (نوروزنامه). - سر فرودآوردن؛ سر پایین آوردن. سر بزیر آوردن : نزیبد ترا با چنین سروری که سر جز به طاعت فرودآوری.سعدی. رجوع به فرودآوردن شود. || وارد کردن. منزل دادن کسی را با احترام : پیغامبر ایشان را به خانهٔ سلمان فارسی فرودآورد. (مجمل التواریخ و القصص). برسمی که بودش فرودآورید جهاندار پیش سپهبد چمید.فردوسی. فرودآور به درگاه وزیرم فرودآوردن اعشی به باهل.منوچهری. رسول دار رسول را بسرایی که ساخته بودند فرودآورد. (تاریخ بیهقی). غازی را آنجا برده فرودآوردند. (تاریخ بیهقی). فرودآرید کآن مهمان عزیز است شما ماهید و خورشید، آن کنیز است. نظامی. که گر مهمان مایی ناز منمای به هر جا کت فرودآرم فرودآی.نظامی. || پیاده کردن. (یادداشت بخط مؤلف): فرودآوردش از شبدیز چون ماه فرس را راند حالی بر علفگاه.نظامی. || انزال. تنزیل. استنزال. (منتهی الارب). فرستادن وحی به پیامبر. رجوع به فروآوردن و فرودآمدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرودآوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید