معنی فرودآمدن

معنی فرودآمدن

5 بازدید
[ فُ مَ دَ ] (مص مرکب) بزیر آمدن از بالایی. (یادداشت بخط مؤلف): چو گشتاسپ را داد لهراسب تخت فرودآمد از تخت و بربست رخت.دقیقی. همی برشد ابر و فرودآمد آب همی گشت گرد سپهر آفتاب.فردوسی. فرودآمد از تخت و شد پیش اوی به گوهر بیاراسته روی و موی.فردوسی. چو سالار از اینگونه نامه بخواند فرودآمد از تخت و خیره بماند.فردوسی. وآن قطرهٔ باران که فرودآید از شاخ بر تازه بنفشه، نه به تعجیل، به ادرار. منوچهری. پر فایده و نعمت چون ابر به نوروز کز کوه فرودآید چون مشک مقطر. ناصرخسرو. هدهد فرودآمد و آن نامه بر سینهٔ وی بنهاد. (قصص الانبیاء). عیسی از چرخ فرودآید و ادریس ز خلد کاین دو را زله ز خوان پایهٔ طه بینند. خاقانی. فرودآمد ز تخت خویش غمناک به سر بر خاک و سر هم بر سر خاک. نظامی. ژاله بر لاله فرودآمده هنگام سحر راست چون عارض گلگون عرق کردهٔ یار. سعدی. || خراب شدن. بزیر آمدن. از هم ریختن و ویران شدن. (یادداشت بخط مؤلف): دیوار و دریواس فروگشته تر آمد بیم است که یکباره فرودآید دیوار.رودکی. گفتند: خاتون به خانه فرودآمد. گفت: کاش خانه بر خاتون فرودآمدی. (عبید زاکانی). || پیاده شدن. (یادداشت به خط مؤلف). مقابل برنشستن : گفت اگر فرودنمی آیی سر فرودآر تا گرد و خاک از سر و رویت پاک کنم و بشویم. (ترجمهٔ تفسیر طبری). همی گوش من بشنود بانگ دور فرودآی و بنگر تو بازوی زور.فردوسی. به نخچیر کردن فرودآمدند از آن تشنگی سوی رود آمدند.فردوسی. فرودآمد از باره آن نامدار بسی آفرین خواند بر شهریار.فردوسی. ز بعد آنکه سفر کرد چون فرودآید به لطف روح فزاید ز طعم همچو شکر. عنصری. رسول آواز داد که منادی کنند تا قوم فرودآیند. (قصص الانبیاء). چون سلطان فرودآمد آن پسرک را پیش خواند. (نوروزنامه). سوار را نشان داد که چه وقت فرودآمد و برنشست. (مجمل التواریخ و القصص). فرودآمد و پیش سلطان شد. (چهارمقاله). بر این ابلق که آمد شد گزیند چون این آمد فرود آن برنشیند.نظامی. || منزل کردن. وارد شدن مسافر. (یادداشت بخط مؤلف): چون ایشان بمنزل فرودآمدند بمیان بادیه، آن زن سفره پیش ایشان بنهاد. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). هرکه بدین شهر رسد بدین سرای فرودآید و او را میهمانی کنند. (حدود العالم). به لشکرگه خود فرودآمدند به پیروز گشتن تبیره زدند.فردوسی. چون خبر به امیر محمود رسید، از شهر برفت و به باغ عمرولیث فرودآمد. (تاریخ بیهقی). چون بازگشت به هاشمیه فرودآمد. (مجمل التواریخ و القصص). نبود آگه که آن شبرنگ و آن ماه به برج او فرودآیند ناگاه.نظامی. فرودآمد بدان چشمه زمانی ز هر سو جست از آن گوهر نشانی.نظامی. تو به هر جا که فرودآمدی و خیمه زدی نتواند کس دیگر که بگیرد جایت.سعدی. اگر قارون فرودآید شبی در خیل مهرویان چنان صیدش کنند آن شب که فردا بینوا ماند. سعدی. حافظا در دل تنگت چو فرودآمد یار خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟حافظ. || نازل شدن از جانب باری تعالی : از ایزدتعالی شصت صحیفه بر آدم فرودآمد. (مجمل التواریخ و القصص). || هبوط. مقابل صعود و برشدن. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به فرودآمدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرودآمدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید