معنی فروخفتن
5 بازدید
[ فُ خُ تَ ] (مص مرکب) خفتن. خوابیدن. (یادداشت بخط مؤلف). || خمیدن. (یادداشت بخط مؤلف): چو من چفته شدم جانا و چون چوگان فروخفتم اگر بدرود خواهی کرد زوتر کن که من رفتم. دقیقی. || هنگفت و غلیظ شدن مانند شیر. || جامد و بسته شدن مانند عسل. (ناظم الاطباء). رجوع به خفتن شود.
کلمات همقافیه با «فروخفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر