معنی فروجة
5 بازدید
[ فَ رْ رو جَ ] (ع اِ) جوزهٔ مرغ، یعنی بچهٔ ماکیان. (غیاث). واحد فروج و فراریج. (اقرب الموارد). رجوع به فروج و فراریج شود.
کلمات همقافیه با «فروجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر