معنی فروبستن

معنی فروبستن

7 بازدید
[ فُ بَ تَ ] (مص مرکب) بستن : دل از دنیا بردار، به خانه بنشین پست در خانه فروبند به فلج و به پژاوند.رودکی. چون سخن گوید ادیبان را بیاموزد سخن چون سخن خواند فصیحان را فروبندد زبان. فرخی. چشم چون نرگس فروبندی که چی هین عصایم کش که کورم ای اخی.مولوی. || بر هم نهادن چنان که پلک چشم را. چشم بر هم نهادن بودن : فروبسته چشم آن تن خوابناک بدو گفت برخیز از این خون و خاک. نظامی. - فروبستن چشم از چیزی؛ صرف نظر کردن از آن. دست کشیدن از آن : دلآرامی که داری دل در او بند دگر چشم از همه عالم فروبند. سعدی (گلستان). - فروبستن دیده؛ چشم بر هم نهادن. - || در بیت زیر کنایه است از مردن : ز دیده فروبستن روی شاه به ناخن خراشیده شد روی ماه. نظامی (اقبالنامه ص ۲۵۷). || بسته شدن. بند آمدن. فروبستشان زین سخن در نهفت ز بیم سیاوش نیارند گفت.فردوسی. - فروبستن دم؛ خاموشی گزیدن. سکوت کردن : ز سختی به رستم فروبست دم پرآتش دل و دیدگان پر ز نم.فردوسی. مادرش بر سر خاک است به خون غرق و ز خلق دم فروبست عجب دارم اگر بگشایند. خاقانی. - فروبستن زبان کسی؛ از سخن گفتن بازماندن یا بازداشتن : خاقانی این سخن گفت او را زبان فروبست تا ناگهی نباید کز تو فغان برآرد.خاقانی به پرواز اندرآمد مرغ جانش فروبست از سخن گفتن زبانش.نظامی. - فروبستن گوش از چیزی؛ آن را نشنیدن. به آن گوش ندادن : ز تعلیم دانا فروبست گوش در عیش بگشاد بر ناز نوش.نظامی. - فروبستن گویائی؛ فروبستن نطق. خاموش ماندن. سخن نگفتن : چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید مرا در رویت از حسرت فروبسته ست گویائی. سعدی (طیبات) - فروبستن نطق؛ خاموش گردیدن. زبان بسته شدن : دل بشد از دست، دوست را به چه جویم نطق فروبست حال دل به چه گویم.خاقانی. || مقید کردن : شبی خوابم اندر بیابان فید فروبست پای دویدن به قید. سعدی (بوستان) به موی تافته پای دلم فروبستی چو موی تافتی ای نیک بخت روی متاب. سعدی (بدایع) - فروبستن دست کسی از عمل؛ او را از آن کار بازداشتن : وفاتش فروبست دست از عمل. سعدی (بوستان) - فروبستن دست و پای کسی؛ کنایه است از ناتوان و عاجز شدن او: بکوشید کآرد سوی روم رای فروبسته شد شخص را دست و پای.نظامی. || منعقد کردن : فتح و ظفر با بقاش عهد فروبسته اند دولت دوشیزه را عقد فروبسته اند.خاقانی. || ضد گشادن. بستن : چو بگشائی گشاید بند بر تو فروبندی فروبندند بر تو.نظامی. || سد کردن. مانع شدن. (یادداشت بخط مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «فروبستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید