معنی فروبریدن
7 بازدید
[ فُ بُ دَ ] (مص مرکب) قطع کردن. ادامه ندادن : امیر گفت: بر این فرزند من دروغها بسیار میگویند و دیگر آن جستجوها فروبرید. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «فروبریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر