معنی فروان
4 بازدید
[ فَ رَْ ] (اِ) نام روان آسمان زهره است. از دساتیر نقل شد. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج).[ فَ رْ ] (اِخ) شهری است در حدود غزنه و آن معرب است و فارسیان پروان گویند. (یادداشت بخط مؤلف). شهرکی است نزدیک غزنه. (از معجم البلدان). رجوع به پروان شود.[ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان ارادان بخش گرمسار شهرستان دماوند، واقع در ۱۵هزارگزی خاور مرکزی بخش، کنار راه آهن شاهرود. ناحیه ای است واقع در جلگه، معتدل و دارای ۵۹۶ تن سکنه. از رودخانهٔ حبله رود مشروب میشود. محصولاتش: غلات، پنبه، بنشن و لبنیات است. اهالی به کشاورزی و گله داری و قالیچه، گلیم و جاجیم بافی گذران میکنند. مزرعهٔ رمضان قره جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «فروان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر