معنی فروآویختن
5 بازدید
[ فُ تَ ] (مص مرکب) آویزان کردن. آویختن : از میان خانهٔ کعبه فروآویختند شعر نیکو را بزرین سلسله پیش عزی. منوچهری. || آویزان شدن. درآویختن : دو ساعد را حمایل کرد بر من فروآویخت از من چون حمایل.منوچهری.
کلمات همقافیه با «فروآویختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر