معنی فرهیز
7 بازدید
[ فَ ] (اِ) ظاهراً پیش آمدگی دیوار قَرنیس مانند در بالا یا هزاره مانند در پایین. و یا محتملاً دیواری که پشت بست و حائل دیوار اصلی می کرده اند در بناهای بلند پشت بند. بَغَلبند: عرض اساس و پهنای باروی شصت خشت بود بیرون از فرهیزها، به شیفتق محکم و ملزق گردانیده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۷). مبلغ پنجاه هزار درم استرداد کرده بر خرج عمارت فرهیزها و گل شیفتق صرف نمودند. (ایضاً). رفعت الیه رفیعةً بخمسین الف درهم فصرفت الی نفقة الفرهیز الملزق بالاساس و السّوق بباب «خور» التی یقال لها سوق «جِرین». (ایضاً ص ۹۳).
کلمات همقافیه با «فرهیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر