معنی فرهومند
7 بازدید
[ فَ مَ ] (ص مرکب) فرمند. (حاشیهٔ برهان چ معین). مرد نورانی پاکیزهٔ روزگار باشد. (برهان). فرهمند. رجوع به فره و فر شود.
کلمات همقافیه با «فرهومند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر