معنی فرهادکش
3 بازدید
[ فَ کُ ] (نف مرکب) آنکه فرهاد کوهکن را از پا درآورد. مقاومت ناپذیر. تحمل ناپذیر: جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم. حافظ. رجوع به فرهاد شود.
کلمات همقافیه با «فرهادکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر