معنی فرند
5 بازدید
[ فَ رَ ] (اِ) این لغت را هنینگ با فِرِنْد که معرب پرند است از یک ریشه میداند. (حاشیهٔ برهان چ معین). جوهر تیغ و شمشیر. (برهان). پرند. گوهر. گهر. جوهر شمشیر. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به فِرِنْد شود.[ فِ رِ ] (ع اِ) جوهر شمشیر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شمشیر جوهردار. (منتهی الارب). شمشیر. (اقرب الموارد). || زنگار شمشیر. (منتهی الارب). وشی السیف. (از اقرب الموارد). || گل سرخ. (منتهی الارب). الحوجم. (اقرب الموارد). || دانهٔ انار. (منتهی الارب). حب الرمان. (فهرست مخزن الادویه) (اقرب الموارد). || نوعی از آهن که فولاد نامند. (فهرست مخزن الادویه). ج، فَرانِد. (اقرب الموارد). || (ص) سیف فرند؛ شمشیر بی نظیر. (اقرب الموارد). رجوع به فراند شود.[ فِ رِ ] (معرب، اِ) جامه است. معرب پرنگ. (منتهی الارب). نوعی جامه، معرب پرند فارسی. (اقرب الموارد).[ فِ نِ ] (ع اِ) دیگ افزار. ج، فَرانِد. (منتهی الارب). ابزار. ج، فَرانِد. (اقرب الموارد). رجوع به فراند شود.
کلمات همقافیه با «فرند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر