معنی فرمودن

معنی فرمودن

6 بازدید
[ فَ دَ ] (مص) در زبان پهلوی فرموتن و در پارسی باستان فرما و در کردی فرمون . (حاشیهٔ برهان چ معین). حکم کردن. امر نمودن. فرمان دادن. (ناظم الاطباء): اگر بگروی تو به روز حساب مفرمای درویش را شایگان.شهید بلخی. نزد آن شاه جهان کردش پیام دارویی فرمای زامهران به نام.رودکی. چنین گفت هارون مرا روز مرگ مفرمای هیچ آدمی را مجرگ.بوشکور. سبک باش تا کار فرمایمت سبک وار هر جای بستایمت.منطقی رازی. بت اندر شبستان فرستاد شاه بفرمود تا برنشیند به گاه.فردوسی. به خیره همی جنگ فرمایدم بترسم که سوگند بگزایدم.فردوسی. بفرمود کو را به هنگام خواب از آن جایگه افکنند اندر آب.فردوسی. در خمار می دوشینه ام ای نیک حبیب خون انگور دوسالیم بفرموده طبیب. منوچهری. مکن بد با کس و کس را مفرمای به نام نیک گیتی را بیارای. (ویس و رامین). نامه ها فرمود سوی سپهسالار غازی و سوی قضاة و... (تاریخ بیهقی). اگر بفرمایی نزدیک وی روم. (تاریخ بیهقی). از این چه خداوند فرمود و این نواخت تازه که ارزانی داشت سخت شادمانه شد. (تاریخ بیهقی). همه روز فرمایشان دار و برد سواری و شور و سلیح و نبرد.اسدی. دیوت از راه ببرده ست مفرمای هلا تات زیر شجر گوز بسوزند سپند. ناصرخسرو. دانی که خداوند نفرمود بجز حق حق گوی و حق اندیش و حق آغاز و حق آور. ناصرخسرو. این هر سه را در وقت سیاست فرمودندی. (نوروزنامه). که فرمایدت کآشنای خسان شو؟ که گوید که هرای زر بر خر افکن؟ خاقانی. چو شه بشنید قول انجمن را طلب فرمود کردن کوهکن را.نظامی. بفرمود اسب را زین برنهادن صبا را مهد زرین برنهادن.نظامی. چو روزی چند از عشرت برآسود چو سیر آمد ز عشرت کوچ فرمود.نظامی. به خردان مفرمای کار درشت که سندان نشاید شکستن به مشت.سعدی. هر آنکست که به آزار خلق فرماید عدوی مملکت است آن به کشتنش فرمای. سعدی. دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد. (گلستان). مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آنجا شد کم و افزون نخواهد شد. حافظ. || نشستن. (ناظم الاطباء). در حالت احترام و بزرگداشت و در تداول عامه فعل امر این مصدر به کار رود. || به جای بسیاری از افعال از قبیل خوردن، نوشیدن، نشستن، گفتن، راه افتادن، گرفتن و جز آن به زبان ادب در صیغهٔ امر به کار رود. (یادداشت به خط مؤلف). || کردن. (یادداشت به خط مؤلف). در این معنی با کلمات دیگر ترکیب میشود: - آزار فرمودن؛ آزار کردن. آزار دادن : رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟ حافظ. - التفات فرمودن؛ توجه کردن. لطف کردن : ز چشم غمزده خون میرود ز حسرت آن که او به گوشهٔ چشم التفات فرماید. سعدی. - تأدیب فرمودن؛ تأدیب کردن یا امر به تأدیب کسی نمودن. - دعوت فرمودن؛ دعوت کردن. خواندن : به خلدم دعوت ای زاهد مفرمای که این سیب زنخ زآن بوستان به.حافظ. - عفو فرمودن؛ عفو کردن. بخشیدن : او را به زندان فرستادندی تا چون کسی شفاعت کردی عفو فرمودندی. (نوروزنامه). - عقوبت فرمودن؛ مجازات کردن یا امر کردن به مجازات کسی. - قبول فرمودن؛ قبول کردن : به صدر صاحب صاحبقران فرستادند مگر به عین عنایت قبول فرماید.سعدی. - مدد فرمودن؛ مدد کردن. یاری کردن : فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد. حافظ. - ناز فرمودن؛ ناز کردن. ناز فروختن : ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای. حافظ. || تجویز کردن پزشک : با شراب کهن بدهند و بفرمایند دوید. مادهٔ یرقان را به ادرار بیرون آرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || لطف و عنایت کردن. (ناظم الاطباء). اجازت دادن : چه کند بندهٔ مخلص که قبولش نکنند ما حریصیم به خدمت تو نمی فرمایی. سعدی. || گفتن. (یادداشت به خط مؤلف): بهر این فرموده است آن ذوفنون رمز نحن الآخرون السابقون.مولوی. - دشنام فرمودن؛ بد گفتن. دشنام دادن : اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخا را. حافظ. || آمدن و رسیدن. (ناظم الاطباء). آمدن و رفتن. (غیاث). || آوردن برای کسی. - مژده فرمودن؛ مژده دادن : ای معبر مژده ای فرما که دوشم آفتاب در شکر خواب صبوحی هم وثاق افتاده بود. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «فرمودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید