معنی فرمانی
5 بازدید
[ فَ ] (ص نسبی) به فرمان. مطیع. فرمان بردار: گر بدو بنگری امروز یکی لحظت طاعتی گردد و بیچاره و فرمانی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «فرمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر