معنی فرم
8 بازدید
[ فَ رَ ] (اِ) غم و دلتنگی و اندوه. (برهان). دلتنگی و فروماندگی به غم. (اسدی). - رسیده فرم؛ غمگین. مصیبت دیده. اندوه رسیده : رفت برون میر رسیده فرم پخچ شده بوق و دریده علم.منجیک. رجوع به فرمگین شود. || فرومایگی. (برهان).[ فَ ] (ع اِ) دوائی است که زنان شرم خود را به وی تنگ کنند. (منتهی الارب). دارویی است که زنان به جهت تنگی موضع مخصوص استعمال کنند. (برهان). رجوع به فرمة شود.[ فُ ] (فرانسوی، اِ) شکل. صورت. || رسم و طرز رفتار. || قالب و نمونه. (حییم). || در اصطلاح چاپخانه ها چهار ورق دورو یا هشت صفحهٔ یک رو است. (یادداشت به خط مؤلف). و گاهی ۱۶ صفحه را نیز یک فرم گویند.[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلال ازرک بخش مرکزی شهرستان بابل، واقع در شمال باختری بابل. ناحیه ای است واقع در دشت، معتدل و مرطوب و دارای ۳۸۵ تن سکنه. از رودخانهٔ ولیک و رودکاری مشروب می شود. محصولاتش برنج، صیفی، کنف، مختصر غلات، پنبه و نیشکر است. اهالی به کشاورزی و صید مرغابی گذران می کنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «فرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر