معنی فرفور
9 بازدید
[ فُ ] (ع اِ) ینبوت. (منتهی الارب). سویق من ثمر ینبوت. (اقرب الموارد). || کودک جوان. || شتر فربه. || گنجشک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شتر که بخورد و نشخوار کند. (منتهی الارب). || مرغی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بچهٔ میش و بز و گاو وحشی است که مؤنث آن را خرفان و حملان نیز گویند. (اقرب الموارد). بره ای که چهارماهه شود و از شیر بازگرفته شود و راحت کند و چاق گردد. (اقرب الموارد).[ فَ ] (اِ) پرنده ای است که آن را تیهو گویند. شبیه است به کبک، لیکن کوچکتر از کبک میشود و بعضی کرک را گفته اند که ترکان بلدرچین و عربان سلوی خوانند. (برهان). تیهو. (اسدی) (صحاح الفرس): من بچهٔ فرفورم و او باز سپید است با باز کجا پنجه کند بچهٔ فرفور؟بوشکور. || گوسفند فربه. (برهان).[ فُ ] (اِ) کشک سیاه باشد که به ترکی قراقروت خوانند. (برهان). به فارسی اسم قراقروط است. (فهرست مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «فرفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر