معنی فرغول
5 بازدید
[ فَ ] (اِ) غفلت و غافل شدن و تأخیر و درنگ در کارها. (برهان). تأخیر. مطل. (یادداشت به خط مؤلف). تأخیر بود بر مدافعت و مطل و کسلان. (اسدی): که فرغول پدید آید آن روز که بر تخته تو را تیره شود نام. رودکی (یادداشت مؤلف از فرهنگ اسدی). به هر کار بیدار و بشکول باش به دل دشمن خواب فرغول باش.اسدی. رجوع به فرغوک شود.[ فَ ] (اِخ) از قرای دهستان است. (معجم البلدان) (سمعانی). و دهستان ناحیتی بوده است در نزدیکی گرگان که ویرانه های آن برجای است. (از مازندران و استرآباد رابینو ترجمهٔ فارسی ص ۱۲۷).
کلمات همقافیه با «فرغول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر