معنی فرغو
5 بازدید
[ فَ ] (اِ) پیراستن تاک. (آنندراج). فرخو. رجوع به فرخو و فرخو کردن شود.[ فَ ] (اِ) مرغی کوچک مانند باز که به آن شکار کنند. اما بعضی با قاف صحیح دانسته اند و ترکی گفته اند. (رشیدی). قِرغوی. قِرغی. رجوع به قرغوی و قرغی و نیز رجوع به فرغوی شود.
کلمات همقافیه با «فرغو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غو» برای سرودن شعر