معنی فرغند
5 بازدید
[ فَ غَ ] (اِ) گیاهی است که بر درخت پیچد و به عربی عشقه گویند. (برهان). گیاهی است که خودروی باشد و چون کدو برجهد و به تازی لبلاب خوانند. (یادداشت به خط مؤلف از یک نسخهٔ خطی فرهنگ اسدی). - فرغندوار؛ مانند فرغند: ایا سرو نو در تک و پوی آنم که فرغندواری بپیچم به تو بر.رودکی. || چیزی پلید و گندیده و بدبوی و متعفن و ناخوش را نیز گفته اند و به این معنی با زای فارسی هم آمده. (برهان). فژغند به معنی پلید چرکین مصحف فرغند است. (حاشیهٔ برهان چ معین از هنینگ). رجوع به فژغند شود.
کلمات همقافیه با «فرغند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر