معنی فرغل
6 بازدید
[ فُ غُ ] (اِ) دفع الوقت. درنگی و تأخیر. || غفلت و تغافل. (ناظم الاطباء). فرغول. (آنندراج). رجوع به فرغول شود.[ فَ غُ ] (اِ) لفافه. ملحفه. || لحاف و بالاپوش. || قبا. (ناظم الاطباء). فرغول. (آنندراج). رجوع به فرغول شود.
کلمات همقافیه با «فرغل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غل» برای سرودن شعر