معنی فرغ

معنی فرغ

8 بازدید
[ فَ ] (اِ) جوجه و بچهٔ مرغ خانگی را گویند. (برهان). ظاهراً فرخ به خای معجمه را به غین خوانده اند و آن لفظ عربی است. (حاشیهٔ برهان از سراج اللغات). رجوع به فَرْخ شود.
[ فَ ] (ع اِ) جای برآمدن آب از دلو از مابین دستهٔ آن. (منتهی الارب). مخرج الماء من الدلو بین العرافی. (اقرب الموارد). || خنور با دوشاب. (منتهی الارب). ظرفی که در آن شیره باشد. || زمین خشک بی گیاه. (اقرب الموارد).
[ فِ ] (ع اِمص) پرداخت. (منتهی الارب). فراغ. (اقرب الموارد). رجوع به فراغ شود.
[ فَ رِ ] (ع ص) پردازنده از کاری. (منتهی الارب). فارغ. (از اقرب الموارد).
[ فُ ] (ع ص) کمان بی وتر. (از اقرب الموارد).
[ فَ ] (اِخ) نام دو منزل از منازل قمر است. ابوریحان نویسد: منزل بیست وششم فرغ نخستین و نام منزل بیست وهفتم فرغ دوم و نیز پیشین و پسین گویند. و هر یکی از این دو فرغ دو ستاره است روشن و یک از دیگر به چند نیزه ای دور شده و بر پهنا و همه از صورت اسب بزرگ اند و فرغ بیرون آمدن آب بود از دول زیراک تازیان این چهار ستاره را به دول تشبیه کرده اند و برج یازدهم به دلو معروف است و نیز هر دو فرغ را دو عرقوه خوانند برین و فرودین. (التفهیم چ همایی ص ۱۰۶، ۱۵۷).

کلمات هم‌قافیه با «فرغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید