معنی فرعان
6 بازدید
[ فُ ] (ع ص، اِ) جِ افرع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ فَ ] (اِخ) از قراء فارس است. ابن بلخی نویسد: کاس و فرعان از اعمال پرگ و تارم است. (از فارسنامه ص ۱۳۰).[ فَ ] (اِخ) نام معمار خسروپرویز. (ولف): چو بشنید خسرو که فرعان گریخت به گوینده بر خشم فرعان بریخت. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۹ بیت ۲۷۶۲).[ فَ ] (اِخ) ابن اعرف. یکی از بنی نزال است. (منتهی الارب).[ فَ ] (اِخ) ابن اعرف. یکی از بنی مره، شاعر و دزد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فرعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر