معنی فرط

معنی فرط

6 بازدید
[ فَ ] (ع اِمص) اسم است افراط را. (منتهی الارب). اسم است افراط را: ایاک و الفرط فی الامر؛ بپرهیز از تجاوز از حد در کار خود. (از اقرب الموارد): فرط اکرام ملک بدو این بطر راه داده است. (کلیله و دمنه). || (اِ) کوه خرد. (منتهی الارب). کوه کوچک. (اقرب الموارد). || سر پشته. (منتهی الارب). رأس الاکمة. (اقرب الموارد). || نشان و علامت راه. ج، اَفْرُط، اَفْراط. (منتهی الارب). نشانهٔ استوار از نشانه های زمین که بدان راهروان هدایت شوند. (از اقرب الموارد). || هنگام، و ابوعبیده گوید که فرط زیاده از پانزده روز و کمتر از سه روز نباشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حین چنانکه گوئی: آتیک بعد فرط؛ أی بعد حین و لقیته فی الفرط بعد الفرط؛ أی الحین بعد الحین. (اقرب الموارد). || (اِمص) چیرگی. (منتهی الارب). غلبه و زیادتی. (غیاث): ...که صدق مناصحت و فرط اخلاص برزویه دانسته. (کلیله و دمنه). چون فضل قوت و فرط شوکت لشکر سلطان دیدند برمیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - از فرط؛ در نتیجهٔ فراوانی و بسیاری و کثرت. (یادداشت به خط مؤلف). معمولاً به حالت مضاف بر کلمهٔ دیگر آید: از فرط عطای او زند آز پیوسته ز امتلا زراغن.بوسلیک. ببندد دهان خود از فرط بخل که برناید از سینهٔ او رچک.طیان. امیر ناصرالدین از فرط کرم و کمال مکارم، بر خود واجب ساخت که این دعوت را اجابت کند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). قوت شاعرهٔ من سحر از فرط ملال متنفر شده از بنده گریزان میرفت.حافظ. || (مص) سستی کردن در کاری. (منتهی الارب). تقصیر در کاری. (از اقرب الموارد). || فوت نمودن کاری را. (منتهی الارب). ضایع گذاشتن کاری تا فوت شود. (اقرب الموارد). || شکافتن. || بر کسی تعدی کردن. (ترجمان جرجانی). اذیت کردن. || غلبه کردن. (از اقرب الموارد). || بی تیمار گذاشتن کار را. (منتهی الارب). || از دست رفتن چیزی کسی را. (از اقرب الموارد). || درگذشتن در کاری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پرگویی کردن و پیشدستی کردن در سخن. (از اقرب الموارد). پیشدستی کردن و از حد درگذشتن در گفتار. (منتهی الارب). پیشدستی کردن در گفتار بدون فکر. (از اقرب الموارد). || فرزند نارسیده مردن کسی را. (منتهی الارب). کسی را فرزندان خرد مردن. (اقرب الموارد). || شتاب کردن. عجله کردن. (از اقرب الموارد). || پیشی کردن و فرستادن پیغامبر خود را. (منتهی الارب). پیش افتادن و فرستادن به کسی. (از اقرب الموارد). || گشنی داده نشدن خرمابن چندانکه خشک و درشت گردد طلع آن. || پیش از قوم رفتن بر آب تا درست کند اسباب آبخور را از دلو و چاه و رسن و جز آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ فُ ] (ع اِ) سفح الجبل. (اقرب الموارد).
[ فَ رَ ] (ع ص، اِ) آنکه پیش از قوم رود تا اسباب آبخور را درست کند. (منتهی الارب). پیش رونده از قوم که آماده کند دلوها را و گرد کند حوضچه ها را و آنها را آب نوشاند و این فَعَل به معنی فاعل است و مفرد و جمع آن یکی است. (از اقرب الموارد). رجوع به فَرْط شود. || آب پیش آینده از آبهای دیگر. || هرچه پیش فرستاده شود از اجر و عمل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || فرزند رسیده. (منتهی الارب).
[ فُ رُ ] (ع ص) اسب تیزگذرنده از اسبان. (منتهی الارب). اسب تیزروی که از خیل درگذرد و پیشی گیرد. (از اقرب الموارد). اسب شتاب رو. (منتهی الارب). || (اِ) پشته. (منتهی الارب). واحد اَفراط و آن تپه های شبیه به جبال است. (از اقرب الموارد). || بلندی. ج، اَفراط. (منتهی الارب). || اسراف و تضییع. (اقرب الموارد). || ازحددرگذشتگی و امر فرط؛ کاری که در وی از حد گذرانیده باشند. (منتهی الارب). ازحددرگذشتگی. (ترجمان جرجانی). کاری که در آن از حد گذشته باشند. (از اقرب الموارد). || کار گذاشته و مانده. (منتهی الارب). کار متروک. (اقرب الموارد). || ستم. (منتهی الارب). الظلم و الاعتداء. (اقرب الموارد). || پشیمانی. (ترجمان جرجانی) (مهذب الاسماء).
[ فَ ] (اِخ) راهی یا جایی است به تهامة. (منتهی الارب). جایی است در تهامه در نزدیکی حجاز و گویند طریقی است در تهامه. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «فرط»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رط» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید